سفرنامه اوژن فلاندن درباره میمند | میمند فارس
نظرات شما،حمایت شما از ماست!

ارسال خبر به میمند دات کام (کلیک نمایید)

سفرنامه اوژن فلاندن درباره میمند

دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۰۸
ارسال شده توسط امین نظام پور در قسمت : تاریخ میمند, درباره میمند

اوژن فلاندن جهانگرد و دانشمند فرانسوی در زمان محمدشاه قاجار در سالهای ۴۱-۱۸۴۰ (۵۸-۱۲۵۶هـ‌ق) به همراه دیگر هموطن خود پاسکال کاست به ایران آمد و با گرفتن دستور حمایت شاه وقت، مناطق بسیاری را مشاهده و بررسی نمود.وی مشاهدات خود را در کتابی به نام مسافرت به ایران درج کرد. او پس از گذشتن از عثمانی به تهران رسید و سپس اصفهان، کرمانشاه، تخت جمشید، شیراز و بوشهر را سیاحت کرد. در برگشت از بوشهر از راه اهرم و فراشبند به فیروزآباد آمد و از آنجا تصمیم گرفت عازم فسا و دارابجرد شود تا آثار باستانی آنجاها را بررسی کند. در این مسیر مدتی در تنگاب و آتشکده برای تحقیق ماند. در روز ۱۳و۱۴و۱۵ ژانویه ۱۸۴۱ وی در منطقه میمند بوده است.

فصل چهل و هفتم

پس از ۴ روز توقف خاک فیروزآباد را ترک گفته به سوی فسا روان شدیم. روز سیزدهم گرچه بامدادش باران می‌آمد و برف کوه را فراگرفته بود به راه افتادیم و به سمت سیلاریجان بازگشته به تنگه‌ای که دو نقش برجسته را دیده بودیم رسیدیم. راهی که اکنون می رویم همان راه شیراز است و قبلا از آن صحبت کرده‌ام. به مسافت کمی باید از این راه به سمت فسا بپیچیم. در این موقع این مسیر به نظر ما بهترین مسیر آمد. راه دیگری نیز هست که کوتاهتر و در بالای ده کوشک و به شمال شرقی دشت فیروزآباد است. از طرز وضعش فهمیدیم برای قاطران یسیار مشکل و مشقت‌پذیر است لذا صلاح را در این دیدیم که راه طولانی‌تر را برگزینیم تا کمتر آسیب ببینیم.

اوژن فلاندن و میمند

اوژن فلاندن و میمند

از جلوی نقش برجسته سوگندخوران و خرابه‌های پلی که نزدیک آن است گذشتیم و به جست وجوی گداری پرداختیم زیرا رودخانه پهن و آب با فشار زیاد از وسط سنگها جاری می بود. فکر می کردیم در این موقع سال آب کم و خطری نداشته باشد ولی خورشید برفها را آب کرده و آب خطرناک شده بود. اگر این پل مخروبه را تعمیر کنند خیلی مفید خواهد بود اما متاسفانه هیچ کس در صدد مرمتش نیست.
سر تا سر ایران مشرق به مغرب شمال به جنوب به همین حال است و بنایی که خراب شد کسسی همت نمی کند و آن را تعمیر کند. پیوسته ویرانه بر خرابه می افتد و روی هم جمع می شود. شاید ساکنین فعلی احتیاجات نیاکانشان را لازم ندارند! وقتی پلهای خراب و کاروانسراهای ویران ایران دیده می‌شود انسان به فکر فرو می رود و در می‌یابد که این مردم تنها به زمین خود قانع و دلبسته هستند. از آن ابدا خارج نشده و با دنیای خارج و اماکن اطراف هیچ روابطی ندارند. هرکس دهستانهای مخروب و خانه‌های ویران را ببیند به خود خواهد گفت اینان به مأمن و مسکن احتیاج ندارند. گویا تمدن در این سرزمین رو به انهدام و نیستی است. حقیقت گویی می کنم و ابدا نمی‌خواهم از جاده صداقت و انصاف دور بروم و بدگویی کنم. وضع کنونی ایران چنین است.
پس از آن که از پل سیلاریجان گذشتیم به پای صخره‌ها رسیدیم که بر قله‌اش یک دژ کوچک داشت.این قلعه بر تمام اطراف مشرف و از عابرین می توانست دفاع نماید. خیلی بدان نزدیک شدیم ولی اصلا مورد توجه واقع نشد. بعد از این که چهار ساعتی پیچ و خم های کوه را پیمودیم و پنج شش بار نیز رودخانه را رد کردیم نزدیک محلی رسیدیم به نام قلعه. در آنجا دو دره ظاهر شد، یکی به سمت چپ که سیلاریجان از آن می‌گذرد و راه شیراز از آنجاست و دیگری در سمت راست که به فسا می‌رود. یک کوه این دو راه را از هم جدا ساخته است. ما به سمت راست رفتیم. این راه پرعارضه است و مسیرش پوشیده از بته‌های بسیار و چندین نوع درخت است. از فیروزآباد تا این محل همه‌اش سربالایی است. تا اینجا باران با ما مخالفت می‌کرد. کم‌کم هوا سرد شد و ناگهان برفی پرپشت و شدید باریدن گرفت که حتی مانع دید ما می‌شد. باد به شدت می‌وزید. خلاصه باید بگویم آخرین ساعات راه در وسط توفانی شدید گرفتار گشتیم. هوای بوشهر با اینجا کلی اختلاف پیدا کرده است. راهنمایمان به ما امید داد که تا محلی که باید توقف کنیم راه چندانی نداریم.

اوژن فلاندن و میمند

اوژن فلاندن و میمند

سرانجام پس از ده ساعت راه رفتن آن هم با گرسنگی، تشنگی و سرمای جانگداز به میمند رسیدیم. رئیس این دهستان که یک نفر ملا است به گرمی تمام ما را پذیرفت. میمند شهری کوچک است. از مالیات شاه معاف است. غایدات ابوابجمعش از قول کدخدا دوهزار تومان است که وقف امامزاده شیراز یعنی شاهچراغ می‌باشد. با این که برف سرتاسر این دشت را فراگرفته ولی خاطره‌ای خوب از این محل با خود بردیم.
این دهستان پرجمعیت، اطرافش را باغهای یسیار احاطه کرده است. زمین‌هایش حاصلخیز، منازلش دارای ساختمانهای خیلی قشنگ و مرتفع است. گمان می‌کنم رونق و شکوه این ده که زیاد به نظر من دلفریب آمد از این باشد که اداره‌اش زیر نظر کارگزاران شاه نیست. اداره این شهر کوچک مستقل که توسط یک ملا انجام می‌شود بهتر از سایر شهرهای ایران است.
مردمانش سرشار از شادی، زمینهایش تمام مزروع و بناهایش همه پرشکوه است. در ایران نادر و بلکه منحصر بفرد است. هر صنفی کار خود را با شادمانی انجام می‌دهد و نه تنها خود استفاده می‌برد بلکه بر جلال و ابهت دهستان و شادی اهل دهستانش می‌افزاید. مردم هیچ کاری به عمال شاه نداشته و آزادانه زندگی می‌کنند.
سرمای سختی که هرگز تصور آن را نمی‌کردیم باعث زحمت ما شد. فردایش هم مانند روز پیش هوا سخت سرد بود و بهتر دانستیم حرکت را به تعویق اندازیم.
روز پانزدهم ژانویه حرکت کردیم. سرتاسر دشت را برف فراگرفته بود. بیش از پیش به دشتی که میمند در آن قرار گرفته است فرو می‌رفتیم. هر چقدر می‌رفتیم دره کم‌وسعت‌تر می‌شد. مدت هشت ساعت در راه بودیم. تمام مناطق را برف فراگرفته بود و چیز قابل توجهی ندیدیم. شب را در دهستانی نیمه خراب که در بالای یک دره پرآب قرار دارد بسر بردیم. منزلی که به ما واگذار شد بدون در و پنجره بود و سرما تمام سختی خود را بر ما تحمیل کرد. تا حدی که می‌شد در و پنجره‌ها را با فرشهای خود گرفتیم.
این یک حادثه غیرمترقبه است که در ناحیه‌ گرمسیری یعنی ناحیه‌ای که لیمو و نارنج در آن می‌روید چنین سرمایی بشود. میوه‌هاشان را برایمان آوردند ولی در اثر بارش برف و سرمای شدید بی‌مزه و خراب شده بودند. در دهستان بادنجان که یکی از دهات این محل است پرتقال بسیار درشت یافتم. وقتی در اینجا محصولات پنبه زیادی دیدیم خیلی تعجب کردیم. چیزی که ما را از نگرانی بیرون آورد و امیدوارمان کرد این بود که فردا هوا خوب خواهد شد. محصولات متعدد این نواحی که تقریبا همه رسیده بودند و این نشان می داد که هوا این طور نخواهد ماند.
مجبور شدیم یک روز در بادنجان توقف کنیم زیرا من هم از بدو حرکت از فیروزآباد کمی کسالت پیدا کرده بودم. در میمند دو بار فصد کردم ولی این دفعه بهبود نیافتم. بلکه خستگی و اضطرابی در من پیدا شد که می‌گویند علتش بدی فصل است. . . ”

فلاندن سپس از جنگل انبوه و دارای جانوان درنده و دیدن الاغی که گرگ او را گزیده و حالت قحط در این منطقه گفته است…
تصاویر این سفرنامه را نقاش همراهش کاست کشیده و بسیار دقیق است از جمله از آن پل ساسانی که شرح داده تصویر جالبی کشیده است. در سفرنامه فلاندن کمتر موردی یافت می‌شود که وی از “شهرکی” این قدر توصیف کرده باشد. مثلا از گلپایگان بعنوان شهری کوچک نام برده اما هیچ توصیف خاصی نگفته است. ضمن آن که وی قصد نداشته توصیف جغرافیایی یا اجتماعی بکند بلکه در اصل او یک نفر تاریخ‌دان و باستانشناس است که برای ثبت آثار تاریخی از طرف دولت فرانسه مأموریت داشته است. اما جذابیت های میمند او را وادار به نوشتن این مطالب نموده است.
این کتاب به ۹ زبان دنیا ترجمه شده است



پاسخ به نوشته